كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

685

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

نقب ديگر مراد . « 1 » و امرا به سعى تمام به تسخير قلعه قيام نموده چهار ديوار آن حصن محكم و سدّ معظم كه نشيب و فرازش به ثرى و ثريا رسيده بود و پايان خندق و سر كنگره‌اش به ماهى و ماه پيوسته از بسيارى نقب و حفر چون چشم زره و خانهء زنبور ساختند . امير حسن متحيّر شده برادر خود را پيش اميرزادهء جهان شاهرخ فرستاده امان طلبيد و شاهزاده او را پيش حضرت صاحب‌قران آورده آن حضرت فرمود كه سخن او آن زمان مقبول افتد كه به ما پيوندد و برادرش را بازگردانيده گفت اگر حسن بيرون نمىآيد تو نيز بيرون مآى كه سخن صلح به جايى نمىرسد . برادران مشورت نموده گفتند ما در اين مقام پادشاهى كرده‌ايم . اكنون اگر بيرون رويم بر تقدير سلامت محال است كه ما را اين‌جا گذارد . اولى آن‌كه تا رمقى در جان داريم جنگ كنيم و باز آغاز جنگ كردند و امير صاحب‌قران فرمود كه گوركا و نفير و برغوزده لشكرها در حركت آمدند . در اين حال ديوار قلعه افتاده آثار نكبت دشمنان ظاهر شد و اهل قلعه آن رخنه را فى الحال محكم ساختند . حضرت صاحب‌قران فرمود كه آتش در نقبها زدند و اكثر ديوارها كه بر سر چوب كرده بودند افتاده از بالاى نقب بانيق صوفى بيست كس از دشمنان افتاده هلاك شدند و ديگربار مخالفان تورها و تخته‌ها گرفته استوار كردند و باز آن حضرت فرمود كه نقبها زده زير ديوارها مجوّف ساختند و همه را پر نفت و هيمه كرده آتش زدند و ديوار به يك‌بار بيفتاد و اهل قلعه از هول جان فرياد الأمان برآوردند و تضرّع نامه‌ها به امرا نوشته و ايشان به عرض رسانيده ملتمس مبذول نيفتاد و دلاوران نامدار و بهادران ظفر شعار اجازت طلبيدند كه به قلعه درآمده قلع و قمع مفسدان كنند . آن حضرت فرمود كه رخصت آن زمان شود كه راه گشاده شده قطار شتر به آسان درآيد . « 2 » تكريتيان چون آهوى غلبه كه در ميان قمرغهء شكار گرفتار شوند مضطر و

--> ( 1 ) . ظف : « پسر ايلچى بوغاى قوچين و حاجى خداداد كشى در كنار آب به يك تقب . » ( 2 ) . ظف : « فرمود چندان تحمل نمايند كه قلعه تمام با زمين برابر شود . » ص 466